تاج الدين احمد وزير
139
بياض تاج الدين احمد وزير ( فارسى )
چون روى چو آفتاب تو تيغى زد * پيكان سپرى كرد و سپر هم بفكند لغيره اى باد بيا و بوى گلزار بيار * وى بلبل مست نالهء زار بيار اى سبزه گرت ملك چمن مىبايد * پروانه مطلق از خط يار بيار لغيره آهخت پرير لاله ز آتش خنجر * دى نيلوفر فكند بر آب سپر اى باد زره بر سمن امروز بدر * وى خاك ز غنچه ساز فردا مغفر لغيره * 637 * آتش چو پرير در دل لاله فتاد * دى آب وفا ز چشم نرگش بگشاد امروز بنفشه روى بر خاك نهاد * فردا بينى كه گل دهد عمر به باد لغيره زد لاله پرير در نشابور آذر * دى برزد از آب مرو نيلوفر سر امروز كه شد خاك هرى جانپرور * فردا همه خاك بلخ گردد عبهر لغيره در مرو پرير لاله آتش انگيخت * دى نيلوفر به بلخ در آب بگريخت بر خاك نشابور گل امروز چه گفت * فردا به هرى باد سمن خواهد بيخت لغيره آتش رويى پرير در ما پيوست * دى آب رخم ببرد و عهدم بشكست امروز اگرنه خاك پايش « 1 » باشم * فردا برود باد بماند در دست لغيره در فصل خزان كه خشك و تر بفروشند * از عمر دمى بخر اگر بفروشند
--> ( 1 ) پاش .